تبليغاتX
هر چی که من دوست دارم
هر چی که من دوست دارم

ستاره=نظر فضا


كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟  غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش می داد زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده ای

 

تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

بسیجی موبایلشو میزاره رو پیغام گیر می گه لطفا پس از شنیدن دعا ی کمیل پیغام خود را بگذارید

بچه اصفهاني توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي؟

 

 

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط امیر مهدی |

واقعی

عمراً اينارو بدوني....... 1

- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت

 2- صداي اردک اکو ندارد

3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است

 4- مورچه ها نمي خوابند

 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد

6- کد کشور روسيه 007 است

 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند

8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند

 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط امیر مهدی |

جملات زیبا

خدایا! بمن رفیقی بده که با من گریه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پیدا خواهم کرد!

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد. (ارد بزرگ)

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.
دکتر علی شریعتی

 شکسپییر : اگه یه سیبو گاز زدی و یه کرم درسته توش دیدی ناراحت نشو.وقتی ناراحت شو که یه سیبو گاز زدی و یه کرم نصفه توش دیدی !


مثل تمبر پستی باشید ، وقتی به چیزی چسبیدید تا رسیدن به مقصد آن را رها نکنید

اگه اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش میفتی 

خیلی آسون میشه زندگی رو سخت کرد   (( پس هیچ وقت اینکارو با خودت کن )) 


 

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط امیر مهدی |

عید قربان

سلام دوستان

عید همگی مبارک   انشاءالله که روز عید به همه شما خوش گذشته باشد به من که خیلی خوش گذشت خونه مادر بزرگها و مهمونی و ... خلاصه خوب بود دیگه

یکشنبه هشتم آذر 1388 توسط امیر مهدی |

دانش آموز معلم

 

بچه ها لال شويد

بي ادبها ساکت

سخت اشفته و حيران بودم

به خودم مي گفتم

بچه ها تنبل و بداخلاقند

دست کم مي گيرند درس و مشق خود را

بايد امروز يکي را بزنم

و نخندم اصلا

تا بترسند و از من حسابي ببرند

خط کشي اوردم در هوا چرخاندم

چشمها در پي چوب تنبيه هر طرف مي چرخيد

مشق ها بگذاريد جلو زود معطل نکيند

اولي کامل بود خوب

دومي بد خط بود

بر سرش داد زدم

سومي مي لرزيد خوب گير اوردم

صيد در دام افتاد و به چنگ امد زود

دفتر مشق حسن گم شده بود

اين طرف ان طرف نيمکتش را مي گشت

تو کجايي بچه؟

بله اقا اينجا

هم چنان مي لرزيد

پاک تنبل شده اي بچه بد

به خدا دفتر من گم شده اقا

همه شاهد هستند ما نوشتيم اقا

باز کن دستت را

خط کشم بالا رفت

خواستم به کف دستش بزنم

او تقلايي کرد چوب پايين امد

گوشه صورت او قرمز بود

هق هقي کرد و سپس ساکت شد

هم چنان مي لرزيد مثل شمعي ارام

بي خروش و ناله

ناگهان حمدالله در کنارم خم شد

زير يک ميز کنار ديوار

دفتري پيدا شد

گفت اقا ايناهاش دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم خوش خط و عالي بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

صبح فردا ديدم که حسن با پدرش با يکي مرد دگر

سوي من مي ايند

خجل و شرمنده دل نگران منتظر بودم

تا که حرفي بزند

شکوه اي يا گله اي

يا که دعوا شايد

سخت در انديشه انها بودم

پدرش بعد سلام گفت

لطفي بکنيد و حسن را بسپاريد به ما

گفتمش چي شده اقا رحمان؟

گفت اين خنگ خدا وقتي از مدرسه بر مي گشته

به زمين افتاده

بچه سر به هوا يا که دعوا کرده

قصه اي ساخته زير ابرو و کنار چشمش

متورم شده و درد سختي دارد

مي بريمش دکتر با اجازه اقا

چشمم افتاد در چشم کودک

غرق اندوه و تاثر گشتم

من شرمنده معلم بودم

ليکن اين کودک خرد و کوچک

اين چنين درس بزرگي داد بي کتاب و دفتر

من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ

به پدر نيز نگفت انچه من از سر خشم بر سرش  اوردم

عيب کار از خود من بود و نمي دانستم

من از ان روز معلم شده ام

بعد از ان هم ديگر

در کلاس درسم

نه کسي بداخلاق

نه کسي تنبل بود

همه ساکت بودند

تا حدود امکان درس هم مي خواندند

او به من ياد اورد اين کلام مولا

که به هنگام خشم

نه به فکرم تصميم نه به لب دستوري نه کنم تنبيهي

يا چرا اصلا من عصباني باشم

با محبت شايد

گرهي بگشايد

با خشونت هرگز

با خشونت هرگز

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

13آبان

سلام دوستان

روز دانش آموز را به همه شما تبريك مي گويم

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

یا علی

دلا باید به هر دم یا عــــلی گفت 

نه هر دم بل، دما دم یا عـــلـی گفت

به صـــدق دل همیشه یاد او كرد

به هر پیچ و به هر خم یا عــلی گفت

یقین سریست در دلهای انســــان 

به هر شـادی به هم غم یا علی گفت

دمــــــــی كه روح در آدم دمیدند

زجا برخاست و ادم یا عــــــلـی گفت 

چو نوح ز موج طوفان ایمنی خواست 

توسل جست و هر دم یا علــــی گفت

عصا در دست موســــــی اژدها شد

كــــــلیم انجا مـــسلم یا علــــــی گفت

نمیشد جان مــــــــرده زنده هرگز

یقین عیسی بن مریم یا علـــــی گفت

پیمبر در شب معـــــراج برخاست

به قصد قرب اعظم یا علــــــــی گفت

زجا كی كنده میشد درب خـــــــــیبر

یقین مولا علـــــی هم یا علــــی گفت

 به فـــــرقش كی اثر میكرد شمشیر

  یقین ابن ملجم هم یا علــــــــــی گفت

یکشنبه دهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

به بی کران مهر وعطوفت

مهدی موعود(عج)

که یگانه شاهراه عشق و عرفان جز امتداد نگاه او نیست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

هر هزار تویی

Image and video hosting by TinyPic

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

نیامدی

چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي                      چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن                          خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي 

 تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام                                     دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

امام زمان عليه السلام

 

 

 

 

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

شکر خدا

پروردگارا تو را شکر می کنم
برای تمام نعماتی که به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
تو را شکر می گویم برای تمام چیزهایی که مدتی به من قرض دادی و سپس باز پس گرفتی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای تمام فرزندان و عزیزانی که دوستم دارند.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
امسال چه چیزی در انتظارم است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطاکن و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

خانه دوست

 و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

قول خدا

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل

قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن

رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن

قول داده ؟

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز

پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس

نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده

زياد تو دست انداز نمون

وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده




شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

خواب خدا

شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید. او دید كه در عالم رویا پا به پای خداوند روی ماسه‌های ساحل قدم می زند و در همان حال، در آسمان بالای سرش، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است.

او كه محو تماشای زندگیش بود ناگهان متوجه شد كه گاهی فقط جای پای یك نفر روی شنها دیده می‌شود و آن هم وقتهایی است كه او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی میكرده است.

بنابراین با ناراحتی به خدا كه در كنارش راه می‌رفت رو كرد و گفت:

پروردگارا... تو فرموده بودی كه اگر كسی به تو روی آورد و تو را دوست داشته باشد، در تمام مسیر زندگیش كنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی كرد. پس چرا در مشكل‌ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یك نفر است، چرا مرا در لحظاتی كه به تو سخت نیاز داشتم، تنها گذاشتی؟

خداوند لبخندی زد و گفت:

بنده عزیزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته‌ام. زمان هایی كه در رنج و سختی بودی، من تو را روی دستانم بلند كرده بودم تا به سلامت از موانع و مشكلات عبور كنی!

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

گنبد طلا

هر  شـب كبوتر دلم پــرواز مي كند

      تــا  انتهـاي غربت و سقف طلاي تو

      با اين همه غريبي و غربت چه ساده شد

      ورد  قشنگ آشنايي مبتلاي تو

      بـي شك تمام لحظه ها ، سبزند و با شكوه

      وقتـي كه ذهن مي رسد تا انتهاي تو

      هـر شب تمام واژه ها ، گنجشك مي شوند

      پــرواز مي كنند از اينجا تا سراي تو

      لب  هاي پر ترك و اين دستان مستجاب

      بغـض گلو گل مي كند هر شب براي تو

      دستم نـمي رسيد آقا دل را گره زدم

      تنها بـه شعر ساده اي از ردپاي تو

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

غصه بابا

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                   سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

                                                      يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

                                                      حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                     هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

                                                        اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

 

                                                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

 

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

امام رضا (ع)

سلام بعد از مدتی بیماری انفلونزا با لا خره حالم خوب شده و آپ شدم قبل از هر چیز تولد اقا امام رضا را به همه شما تبریک می گویم و کمی در مورد این امام بزرگوار می نویسم .

علی بن موسی درروز جمعه ۱۹ رمضان یا نیمه ماه رمضان یا به روایتی پنج شنبه ۱۱ ذیقعده یا ۱۰ رجب سال ۱۴۸ هجری در شهر مدینه به دنیا آمد. او ۲۴ سال وچند ماه را با پدرش به سر برد. ولی مطابق آنچه گفته شد، عمر او در روز درگذشت پدرش ۳۵ سال یا ۲۹ سال و دو ماه بوده و پس از مرگ پدربزرگوارشان چنانکه در مطالب السئول نیز آمده، ۲۵ سال زیسته‌است و مدت امامت ایشان حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. امام رضا در مدینه، پس از مرگ پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگی امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد، و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش، رییس مذهب شیعه امام جعفر صادق پرداخت. در طول این مدت، او در دنباله حکومت هارون الرشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود زیست. سپس امین از سلطنت خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی برای مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر علیه او شورش کرد و برای وی از مردم بیعت گرفته شد. یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تکیه زد و بیست سال حکومت کرد. در زمان حکومت مامون، آن گونه که در کتب معتبر شیعه آورده‌اند او که علاقه مردم ایران به امامان شیعه را می‌دید تصمیم گرفت امام رضا را مجبور کند تا از مدینه به خراسان بیاید و او را به عنوان ولیعهد و جانشین خود معرفی کند و چنان چه شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه آورده‌است روز اول ماه رمضان روز بیعت ‏به ولایت عهدی امام رضا توسط مامون است، تا با این روش بتواند در بین مردم محبوبیت قابل ملاحظه‌ای پیدا کند و درضمن تصمیم داشت تا امام رضا را نزد خود بیاورد و کارهای او را تحت نظارت کامل خود قرار دهد. و کم کم وسایل کشته شدن امام رضا را فراهم کرده و ایشان را به شهادت رسانید.

نقش هشتمین امام شیعیان
نام علی بن موسی
کنیه ابوالحسن
تولّد ۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ پس از هجرت
زادگاه مدینه
مدفن حرم امام رضا، مشهد
طول عمر پیش از امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از
هجرت)
دوران
امامت ۲۰ سال
(سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ پس از
هجرت)
القاب رضا

غریب الغربا

شمس الشموس
معین الضعفاء
سراج الله
نورالهدی
قرة عین المؤمنین
مکیدة الملحدین
همسر سبیکه (خیزران)
پدر موسی کاظم
مادر ام بنین نجمه
فرزندان محمد تقی
تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه نهم آبان 1388 توسط امیر مهدی |

سلام دوستان خوب هستید من خوبم

چند روز بنایی داشتیم و حالا کم کم دیگه وضع خونه داره رو به راه می شه

خوب باید زود برم خداحافظ

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

کتابی که من خوندم و...

روباه قرمز ، سلام

نویسنده و تصویرگر: اریک کارل

مترجم: افسانه ی شعبان نژاد

من وقتی این کتاب رو خوندم خیلی ازش خوشم آمد شماهم نگاهش کنید.

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

خوردن سیب

سیب را حتما با پوست میل کنید!

جام جم آنلاين: نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد بخش عمده اثر ضد سرطانی سیب به پوست آن مربوط می شود. به گزارش سی. بی.اس نیوز محققان با ارزیابی محتوای شیمیایی پوست سیب گروهی از ترکیبات شیمیایی گیاهی را یافتند که ثابت شده در برابر حداقل سه نوع سلول سرطانی انسانی شامل سرطان های سینه ، کولون و کبد اثر حفاظت بخش قوی دارد.
تاکنون مطالعات زیادی این گفته قدیمی که " خوردن یک سیب در روز پزشک را دور می کند" را تایید کرده اند.
در این مطالعات نشان داه شده که رژیم غذایی سرشار از میوه و سبزی خطر ابتلا به سرطان ، بیماری قلبی ، دیابت و بسیاری بیماری های دیگر را کاهش می دهد.

به گفته محققان بخش عمده این اثر ضد سرطانی و ضد بیماری در سیب به ترکیبات مفید موجوددر پوست آن مربوط می شود و براین اساس سیب را باید به عنوان یک منبع غنی مواد مغذی و آنتی اکسیدان ها در نظر گرفت .

دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

سلام دوستان

بعد از چند روز آپ شدم خوب هستید چه خبرا

من که خوبم خوب خوب امیدوارم شما هم خوب باشید

شنبه هجدهم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

مستر بین

روان سباستین ادكینسون، كمدین معروف انگلیسی را كسی به این نام نمی‌شناسد. اما نام مستربین شهرت زیادی در سراسر دنیا دارد.

این كمدین انگلیسی با حركات شیرین و به یادماندنی، نویسنده هم هست و بخش زیادی از آثار شناخته‌شده‌اش مانند همین داستان‌های مستر بین را خودش می‌نویسد.

او در سال 1955 در دورهام متولد شد. والدینش كشاورز بودند. برادر بزرگتر او یك اقتصاددان برجسته معروف در اروپاست.

ادكینسون در دانشگاه نیوكسل مهندسی الكترونیك خواند و سپس در رشته تئاتر ادامه تحصیل داد. او در سال 1990 ازدواج كرد و اكنون دو فرزند دارد.

ثروت تقریبی او 100‌میلیون پوند تخمین زده ‌شده‌ است. او علاقه زیادی به ماشین دارد و حتی مجموعه‌ای از ماشین‌های قدیمی را جمع‌آوری كرده ‌است.

تصاویری كه می‌بینید خانه او را در روستایی در شمال انگلستان نشان می‌دهد ...
 
 

ادامه مطلب

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

چرا نباید چشم از بچه ها برداشت

 


ادامه مطلب

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

چاق سلامتي

سلام دوستان

حالتون خوبه  من كه خوبم امروز امتحان عربي داريم از سال قبل دعا كنين ۲۰ بگيرم راستي امروز يك خبر بد هم شنيدم كه خاله ام كارشناسي ارشد قبول نشده گريه نكن خاله انشاءالله سال ديگه

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

بهترین روز من

امروز چه روزیه؟حدس بزن بازم بازم بازم ... بزار خودم بهت بگم امروز امروز روززززززززِ روز اوناییه که خودشون پیرن ولی دلاشون جوون جوونه اره امروز روز سالمنده پس با تمام قدرت میگیم روزسالمند مبارکامید وارم همین الان گوشی رو بر داری وباخوشحالی زنگ بزنی مادر بزرگ و پدر بزرگ وبگی بابا بزرگ و مامان بزرگ روزتون مبارکودعا کنی از ته قلب که خدایا پدربزرگ و مادربزرگ من را برایم سالم نگه دار

پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

دل نوشته ها

"LISTEN" and"SILENT" are 2 words with same alphabets and very important for FRINDSHIP because ONLY a TRUE FEREND can LISTEN to you when you are SILENT

 

وقتی پروانه عاشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد تازه قصه زندگی آغاز شده است چون دیگر نه میتواند پرواز کند نه بمیرد...

 

براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند زیرا هرگز به تنهایی خود پی نمیبرند.

 

عاشقت بودم یادت هست؟ گفتم که دوستت دارم. گفتی که کوچکی برای دوست داشتن.
رفتم تا بزرگ شوم اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت عاشقت هستم

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت
نا اميد شده اي،
به خاطر بياور...
زيباترين صبحي كه تا به حال
تجربه كرده اي،
مديون صبرت در برابر
سياه ترين شبي هستي،
كه هيچ دليلي براي تمام شدنش نمي ديد!

 

از روزی که تو پا به زمین گذاشتی
گرم شدنش آغاز شد!!!
وهنوز دانشمندان درپی آنند
که چرا یخ های قطب جنوب ....
آب می شوند؟!!

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

یکی از عجایب هفتگانه جهان

فانوس دریایی اسکندریه

فانوس دریایی اسکندریه

سه قرن قبل از میلاد مسیح، در بندر اسکندریه ساختمانی را بنا کردند تا کشتی ها بتوانند به کمک آن به بندر وارد شوند. این ساختمان در جزیره ای بنام فاروس بنا شده بود، از همین رو به آن فاروس یا فانوس اسکندریه می گفتند. شب هنگام از بالای ساختمان زبانه های آتش به هوا شعله می کشید و روزها ستونی از دود به آسمان برمی خواست تا کشتی ها بدون خطر برخورد به جزیره های سنگی کوچک در بندر اسکندریه پهلو بگیرند. این ساختمان نخستین فانوس دریایی جهان بود که مدت 1500 سال پابرجا ماند.


ادامه مطلب

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

بابا

این هم یک شعر خوشکل از زبان یک بچه که باباش تو جنگ گم شده

ازشاعر خوب کشورمان آقای زارع

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

عکس رتبه اول کنکور 88

سلام بچه ها ببینید چه عکس توپی براتون گذاشتم

اگه اونا با این وضعیت اقتصادی میتونن بدرخشن پس ما که خدارو شکر خیلی وضع بهتری داریم باید بتونیم . مگه نه؟

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

خدایا با من قهری؟

یه شب از خدا پرسیدم خدایا من تو رو خیلی دوست دارم آیا تو هم منو دوست داری؟

خداوند فرمود بله که تو رو دوست دارم اگه کارایی که من دوست دارم انجام بدی .

چه کارایی؟


بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...

 يازده رکعت بخوانم ؟خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب!بلند شم نماز بخونم

  بنده ي من!  حالا که نمی تونی پس قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان ...


  خدايا! سه رکعت زياد است! من خیلی خوابم میاد.


بنده ي من! اگه خوابت میاد پس وضو بگير و رو به آسمان کن و منو صدا بزن ...


خدايا! من در رختخواب- هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مي پرد! -

بنده ي من! همان جا كه دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله .


- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!


بنده ي من! در دلت بگو - يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....

بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد .....

ملائكه من من اينقدر ساده گرفته ام اما بنده من خوابيده است چيزي به اذان صبح نماند ه است ببينيد او بيدار است؟ دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است


- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد ...


- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست ...


- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!


اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است ...


- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود ...


خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.


ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟


واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!


ولي باز هم خدا من رو مي بخشد


و باز هم ... !

دوشنبه ششم مهر 1388 توسط امیر مهدی |

رویا

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
اشک های همدلی از روی مکر است و فریب
کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند
گاهی از غم می شود ویران دلم
 کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

دوشنبه ششم مهر 1388 توسط امیر مهدی |



من امیر مهدی هستم در کلاس دوم راهنمایی درس می خوانم رنگ آبی را دوست دارم به مطالعات فضا و کهکشانها علاقمندم دوست دارم لحظات خوبی با هم سپری کنیم

لطيفه
سرگرمی
عمومی
کتابی که من خواندم و ....

RSS 2.0

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی


خدمات وبلاگ نويسان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس